هیوا شلماشی: اوایل که آمدند دیگر بوی عطر گلهای ونهوشه، شلیره و ههلاله به مشام نمیرسید، دیزل آباد، پاوه و اورامانات بوی باروت و تعفن میداد، آسمانش به جای پرواز کبوترها و یاکریمها، جولانگاه مانور هلیکوپترهای کبری و سیخورسکی بود، به جای آواز مسرت بخش کبک کوهی، گریه و شیون مادران داغدار همه کس را ماتم زده کرده بود .
زندان دیزل آباد، خانه مبارزین راه آزادی و دگراندیشان شده بود. جلادان و جوخههای اعدام شب و روز با یک فرمان، دهها انسان را از حق حیات که خدا داده بود، محروم میکردند.
چندین سال گذشت ولی باز هم دست بردار نبودند اینبار نه دستگیری در میان بود و نه اعدامی. جلادان و جوخههای اعدام جای خویش را به مهندسین ژنوساید سفید داده بودند. ای ول به انصافشان! گرفتند، بردند و کشتند و به زندان انداختند، ولی باز هم دست بردار نبودند. این بار نه یک شخص یا گروهی خاص بلکه هویت نسلی را هدف قرار داده بودند. آنها میخواستند کوردی مطیع و سر به زیر، تابع مذهب رسمی و سرباز مدافع آرمانهای خودشان بسازند و در همین راستا تمام امکانات حکومتی در چارچوب سیاست آسمیلاسیون عمل میکرد.
در این برهه زمانی ارزشها ضد ارزش، و ضد ارزشها به ارزش و آرمان تبدیل شد. آنها در جهت برش دیار کهن کوردها از دیگر مناطق کوردنشین، هویت ملی را نابود ساخته و هویت مذهبی شیعه را برجستهتر کردند، جوخه ژنوساید سفید این بار ذهنیت مردم کورد کرماشان را هدف قرار داده بودند، آنها که بویی از انسانیت نبرده بودند خوب درک کرده بودند که نقطه ضعف و حساس کوردهای کرماشان مذهب هستش و با در پیش گرفتن سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن، میتوانند به اهداف غیرانسانی خویش دست یابند.
کرماشان دچار بحران شدید اجتماعی شده بود، منجلاب اعتیاد و ایدز هر روز جوانانی زیادی را در پیشگاه حاکمان زور قربانی میکرد و والیان مردم ککشان هم نمیگزید. کرمانشاهی که روزگاری به نام مهد غنی فرهنگ و موسیقی کوردی زبانزد خاص و عام شده بود، کرمانشاهی که مهد دلیری، جوانمردی و پهلوانی ایران بود و هر کوچه و خیابانش زورخانهیی داشت، امروز از آن هیچ چیز نمانده است به جز فقر، اعتیاد و منجلابی از معضلات اجتماعی.
در چنین شرایطی بود که از نسلی سوخته، نسلی به مانند ژیلهموی (آتش زیر خاکستر) سر فرود آورد و عصیانی کرد. نسلی که میخواست آن ابهت و جایگاه کرماشان را به آن بازگرداند و هویت از دست رفته خویش را بازیابد. آنها سکوت در قبال وضعیت موجود و زانو زدن در مقابل هویتی غریب را خیانت به نسلهای آینده میدانستند. در این زمستان سرد و تاریک ژیلهموهای کرمانشاهی با گرمای وجودشان موجی از شعف، نشاط و امید به آینده در میان جوانانی که بیهویت، ناامید و گرفتار معضلات اجتماعی شده بودند، ایجاد کردند.
اما آیا واقعاً حاکمان میتوانستند وجود چنین نسلی را تحمل کنند، جواب ساده است، نه؟!
کیانوش آساها، احسانها، حسینها و جوادها زنگ خطر بودند، باید ندای هویت طلبی آنها خفه میشد. کاوهها، عباسها و... باید دستگیر میشدند تا در منزلگاه قدیمی آزدای خواهان و هویت طلبها، زندان دیزل آباد کرماشان میبایست سکنا گزینند. این نسل پاسخی بود به پلاستیکی خواندن کوردهای کرماشان و اثبات این واقعیت که بی کرماشان، کوردستان دی چهس.
ولی حاکمان نیز باید بدانند که ریشهها در خاک و بهاران در ره است!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر