۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

باران یعنی تو بر می‎گردی


محمد فلاح‌نیا: از ديروز تا همين الان كه می‌نويسم آسمان يک‌ريز می‌بارد. من هميشه باران را دوست داشتم اما اين بار 24 ساعت تمام است كه يكی از تلخ‌ترين لحظه‌های عمرم را تجربه می‌كنم. ديروز تولدم بود، به كاوه گفته بودم قدمت بر سر و چشم، بيا مدتی اين حوالی، هم استراحت می‌كنی هم ديداری با دوستان تازه می‌كنی. اما كاوه كه مرد استراحت نبود. می‌گفت وقتی اين همه فاجعه هر صبح با ما بيدار می‌شود چه طور می‌شود آرام گرفت و فكر استراحت بود؟
چند روزی بود كه اينترنت مشكل داشت و كم‌تر او را آن‌لاين می‌ديدم. سه‌شنبه تماس گرفتم حال و روزش را بپرسم كه مثل هميشه می‌خنديد و سرحال بود. گفتم بيا، هنوز دير نشده، گفت گرفتارم… ته دلم گفتم كاشكی دروغ بگويد… شايد می‌خواهد مرا سورپرايز كند!
حتی صبح چهارشنبه كه بيدار شدم هنوز به ديدارش اميد داشتم. رفتم آرايشگاه و وقتی برگشتم به عادت هر روز اول كامپیوتر را روشن كردم. اين روزها وضعيت اينترنت در ايران به صورت فاجعه است! سرعت‌ها پايين آمده، هر از گاهی در سيستم ايميل‌ها اخلال به وجود می‌آيد و خلاصه هزار و يک جور بلا هر روز نازل می‌شود… به زحمت مسنجر فعال شد و بعد دوستی بی‌مقدمه گفت: می‌خوام يه خبر بد بهت بدم… دوست مشترک‌مان بود… دنيا بر سرم خراب شد… فرياد كشيدم: نه! نمی‌خوام بشنوم. اما شنيدم، درست روزی كه خيال می‌كردم ببينمش! باورم كه نمی‌شد. زنگ زدم خانه با مادر صحبت كنم، گفتند مادر شرايط مساعدی ندارد و نمی‌تواند صحبت كند. يخ كردم و تا شب كه حرف‌های خودش به يادم آمد اين يخ آب نشد.
كاوه هميشه می‌گفت من فعاليتم حقوق بشری و عريان است فعاليت خلاف قانون و يا مخفی كه ندارم، من را نمی‌گيرند. حرفش هم درست بود اما ظاهراً نتيجه گيری‌اش خلاف از آب درآمد. نگرانی‌های كاوه انسانی بود. انسانيت كه مرز ندارد. انسانيت كه در ظرف بازی‌های‌ سياسی اين و آن نمی‌گنجد. از صبح تا شب فكر و ذكرش اين بود كه چه طور می‌شود جان يک انسان ديگر را نجات داد،‌ به نابرابرب‌های جنسيتی پايان داد، بی‌گناهی را از زندان بيرون آورد، فرهنگ‌های غلط را اصلاح كرد و… هميشه هم در اين مسايل خلاق بود و از جان و دل مايه می‌گذاشت. شب اعدامِ احسان حتی پشت در زندان هم رفت تا شايد بتواند از فرصت‌های كوتاه پيش‌رو برای نجات جان يگ انسان استفاده كند...
گاهی كه دوستان يا خانواده به او می‌گفتند كاوه احتياط كن با خونسردی هميشگی می‌گفت من برای رسيدن به آرمان‌های حقوق بشر تلاش می‌كنم، حالا اگر من را به خاطر ‌اين تلاش‌ها گرفتند من هم يكی از هزاران. من هم مثل بقيه كه بهای رسيدن به دنيای بهتر را می‌پردازند.
هنوز هم دوستان و خانواده‌ی كاوه دليل منطقی برای دستگيری كاوه پيدا نمی‌كنند. اما چيزی كه من بر آن اعتقاد راسخ دارم اين است كه انسان‌هايی مثل كاوه كه بی‌هيچ چشم‌داشتی برای ساختن فردای بهتر تلاش می‌كنند. فخر انسانيت و جامعه‌ی بشری هستند و همه جا قابل تقديرند و شايسته نيست كه در بند باشند.
اميدوارم هر چه زودتر خنده‌های صميمی و گرمش را بيرون از زندان ببينيم و به او بگوييم تو را هم دست‌بند زدند. اما حقوق بشر را نتوانستند دربند كنند.
هنوز هم آسمان می‌بارد و نزار قبانی شاعر عرب گفته است: باران يعنی تو بر می‌گردی…